::  پایگاه اطلاع رسانی آستانه اشرفيه ::

 

 

EMail

صفحه اصلی

  لینک های اصلی سایت

 
 

عکس برگزیده

 
   
 

سخن برگزیده

 
           
           
           
 

      انديشه سبز

     
   

دوشنبه هفته بعد تعطيل رسمي كشوري بود و دولت محترم نيز طي اتفاق غيرمنتظره شنبه و يكشنبه را تعطيل رسمي اعلام كرد. آخ جون چقدر خوشحال كننده، غروب پنج شنبه بود و 4 روز شمال رفتن. با ماشين نمره ايران 76 خودم سه نفري حركت كرديم. صبح جمعه تهران- كرج- قزوين- رشت، نزديك شهر « جلالي ها » اتفاق غير منتظره اي در بدو ورود افتاده بود يك تابلوي بزرگ قشنگ تازه نصب شده بود

به شهر بزرگ........

واقعا چقدر خوشحال شده بودم به اولين ورودي شهر رسيدم همه چيز عوض شده بود چمن آرايي بسيار زيبا ميدان با طراحي عالي با مجسمه زن و مردي كه در حال برنج كاري بودند. با سرعت بيشتري حركت كردم به ميدان امام رضا (ع) رسيدم همه چيز رويائي بود بلوار به كلي عوض شده و دو طرف بلوار تا ميدان منتهي به آن درخت كاري شده بود به طرف خيابان استقلال طولاني ترين خيابان شهر حركت كرده ديگر از چاله هايي به عمق 2 متر خبري نبود به منزل پدري رسيديم همه از تغيير و عوض شدن صحبت مي كردند همه خوشحال بودند كل مردم شهر آستين ها را بالا زده بودند طاقت نياوردم بعد از گذاشتن چمدان ها دوباره سوار ماشين شدم از ميدان جمهوري شروع كردم اصلا باوركردني نبود انگار يك ميدان با طراحي زيبا جايگزين اين ميدان شده بود همين طوري آرام با دنده دو، آمدم بلوار معين، بلوار به اندازه اسم استاد زيبا شده بود بعد از 40 سال يك تنديس از استاد در آرامگاه ايشان نصب كرده بودند تمام جاده هاي شهر آسفالت جديد شده بود به ميدان اصلي شهر رسيدم بهترين ميدان كشور شده بود همه چيز رويائي بود ادامه دادم دوست داشتم تمام شهر را يك جا ببينم و يا از بالا نگاه كنم مثل موقعي كه سوار هواپيمايي رشت- تهران مي شدم.

به ميدان امام حسين (ع) رسيدم باور كردني نبود از بلوار منتهي به وادي اشرف به ميدان معلم رسيدم ميدان معلم به اندازه مقام معلم زيبا شده بود ديگر نمي دانستم به كدام طرف فرمان بدهم با آخرين سرعت با ماشين به پارك ساحلي رسيديم، شهر بازي بزرگ و قشنگي احداث كرده بودند. دختر خوشگلم، خوشحال از رويايي كه در ذهن خودش در شهر پدري داشت و آن رويا به حقيقت پيوسته بود. به ساختمان شهرداري رسيديم، با رنگ سبز گرانيت پيرانشهر نماي آن را سنگ كاري بي نظيري همراه سنگ تراورتن 2 سانتي انجام داده بودند در طول مسير همه مردم، نماي ساختمان هاي خودشان را سنگ كاري كرده بودند.

همه چيز در بهترين شرايط عالي بود

باور كنيد هنوز باورش برايم سخت بود چطوري بايد باور مي كردم. يك دفعه يك صدا همه چيز را خراب كرد صداي زنگ ساعت كوچكم بود. ساعت شش صبح بود بايد بلند مي شدم. وضو گرفتم، نماز خواندم و دوباره به طرف ميدان اصلي شهر براي رفتن به سر كار رفتم.

همه چيز خواب بود – خواب بود – خواب

سيد وحيد محمدي جلالي

 
       
 

 

تاریخ به روز رسانی

2/5/1386

 

 

 

بنرهای تبلیغاتی

[صفحه اصلی]     [بالای صفحه]

 پایگاه اطلاع رسانی آستانه اشرفیه  -  کلیه حقوق محفوظ است.