::  پایگاه اطلاع رسانی آستانه اشرفيه ::

 

 

EMail

صفحه اصلی

  لینک های اصلی سایت

 
 

عکس برگزیده

 
   
 

سخن برگزیده

 
           
           
           
 

       پله پله تا ملاقات خدا

     
   

امشب هم یه شبِ مثه شبای دیگه، یکی از شبای ماه مبارک رمضون. اما نه، یه خورده که نگاه می کنی میبینی با شبای دیگه فرق داره. موقع افطار انگار همه یا میزبانن یا مهمون. هر کی میخواد افطاری کسی رو دعوت کنه انگار با هم رقابت دارن که امشب افطاری بدن. از هر کی میپرسی که چرا اینطوریه میگه اخه شب قدره. شب قدر؟ آره شب قدر.

بعد افطار زودی همه خودشونو آماده میکنن که از مهمونی برن بیرون. انگار امشب صاحب خونه ها هم هیچ میلی ندارن که مهموناشون زیاد تو خونشون بمونن. همه به مساجد پناه میبرن.

وای اگه بدونی امشب اولین شبیه که حرم آقا سید جلال الدین رو شبیه حرم داداشش امام رضا میبینم. خیلی شلوغه، خیلی. برای زیارت آقا برخلاف گذشته باید با بقیه زوار دست و پنجه نرم کنی تا موفق بشی. هر کی یه گوشه ای نشسته و یه قرآن دستشه و داره مناجات می کنه. بعد زیارت یکی داد میزنه "هر کی میخواد نماز قضا بخونه بره صحن حرم"

صحن حرم؟ برم ببینم اونجا چه خبره. همه جمع شدن اینجا تو صحن حرم، روی فرشایی که از قبل آماده کرده بودن نشستند، درست مثل نماز هایی که توی حرم امام رضا برگزار میشه. همه منتظر شروع نماز قضا هستن. یک کم بعد پیشنماز هم میاد، مکبر از تو بلندگو داد میزنه:" نماز قضا برا سه روزه، از نماز صبح شروع می کنیم."

"تکبیره الاحرام. نماز قضای صبح... "

بعد نماز یکی از رفقا میاد و بهم میگه "مگه هیئت الزهرا نمیای؟ اونجا مراسم احیاش خیلی قشنگه." یه حس غریب و مبهمی بهم میگه امشب خبریه!! انگار هر جایی امشب میرم به اختیار خودم نیست، یه وجود برتر منو می کشونه. یکی می گفت خدا تو این شبا خودش همه رو گلچین میکنه و میاره تو این مجالس!!!

برقا همه خاموشه، فقط یه سری لامپ با نظم خاصی که لطمه به خلوت آدما نزنه روشنه. یه گوشه می شینم و گوش میدم. مداح یه سری شعر رو میخونه و چند دقیقه بعد میگه دعای جوشن کبیر رو که مخصوص امشبه میخوام بخونم. همه جمع باهاش شروع میکنن به خوندن.

سبحانك يا  لااله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب

روضه که شروع میشه کم کم صدای گریه از این ور و اونور شنیده میشه و لحظه به لحظه بیشتر و بیشتر میشه. امشب اصلا یه حال دیگه ای اینجا حاکمه. مداح برخلاف روزایی مثل عاشورا به مردم میگه امشب برا خودتون گریه کنین، امشب اهل بيت احتیاجی به گریه شما ندارن!!! روضه امام علی رو می خونه، امام حسین رو میخونه، مادر و ...

وای خدای من، شنیدم امشب اگه دلت بشکنه و صاف بشه تو گناه های آدما رو میبخشی. آره؟ یعنی گناه های منو هم میبخشی؟ اخه من که نمی تونم مثل بعضیا راحت اشکمو در بیارم و گریه کنم. اخه گناه هام خیلی زیاده، به اندازه گناهام نمی تونم گریه کنم. خودت کمکم کن!!! یهو به خودم می آم مداح داره می گه: "قرآن ها رو همه بر سر می زاریم."

بک یا الله، بک یا الله.

 امشب اینجا چه نورانی به نظر میرسه، صدای بال فرشته ها چه واضع شنیده میشه، انگار نور چهره بغل دستی هام مجلس رو روشن تر از روز کرده. یعنی میشه ما هم جزء آزاد شده های امشب بشیم؟

الهی العفو العفو.

یه حال عجیبی بهم دست داده، انگار داره یه تحولی در من به وجود میاد، نمی تونم اشکامو کنترل کنم. همه دارن یک صدا از خدا ملتمسانه تقاضای بخشش می کنن به 14 معصومش قسمش میدن و خواسته هاشونو می گن انگار خدا اینجاست و داره یکی یکی به همشون گوش میده و به همشون قول میده که خواستهاتونو اجابت می کنه. یکی طلب آمرزش داره، یکی میخواد ازدواج کنه، یکی میخواد پولدار شه ویکی ... وای چه ساده همه خواسته هاشونو به خداشون میگن. نکنه من از قافله عقب بمونم. نکنه همه خواسته هاشون اجابت بشه و من... ای خدا یعنی میشه خواسته های منم اجابت بشه؟

بعد از یه راز و نیاز دسته جمعی چند تا از برقا روشن میشه و همه جمع میشن اون جلو. مراسم سینه زنی شروع میشه. با چه شوری سینه میزنن یکی بدون پیراهنه یکی پیراهن سیاهی رو پوشیده که اسم بانو حضرت زهرا روشه و...

یه عده ای فقط وایسادن و نگاه میکنن یه عده ای هم دارن مثل من به حالت معمولی سینه میزنن و سینه زدن بچه های حسینی جلوی صف رو نگاه می کنن. اما اونایی که جلو هستن انگار اصلا دردشون نمیاد، انگار خودشونو یادشون رفته، چنان حسین حسینی میگن که آدم از خود بی خود میشه.

اون وسط یکی توجه منو به خودش جلب کرد. یه پسر 8، 9 ساله با یه هیجان باورنکردنی سینه میزد که نگو. یه لحظه دلم واسه خودم سوخت، اون بچه معصوم با اون شور حسینی داره سینه می زنه و با خداش ارتباط برقرار میکنه اما من آلوده به گناه اینجا بی خیال همه چی. یعنی امشب داره تموم میشه و من از این مجلس دست خالی باید برگردم خونه؟ خدایا یعنی با وجود اینا تو منم میبینی و به حرفای منم گوش میدی؟ مداح امشب یه چیزی گفت که بدجوری دلم لرزید ... اصلا زیر و رو شدم ... گفت: " خدایا ما همه گناهکارا اینجا جمع شدیم... تو خدایی و آنقدر رحیمی که ناامیدی از رحمت تو گناه کبیره است، استجابت دعای آدمهای خوب و بیگناه که برای تو کاری نداره، رحمانیت تو وقتی اوج پیدا میکنه و با شکوه تمام جلوه گری می کنه که ما بدها رو می بخشی.

بعد مراسم نزدیک سحره همه انگار با ارزشترین چیز زندگیشونو به دست آوردن و راضی از مزدی که گرفتن به سمت خونه هاشون میرن تا سحری بخورن و برای گرفتن یه روزه دیگه خودشونو آماده کنن، تو چهره همه یه آرامش بی نظیری دیده میشه، انگار همه مثل فرشته ها شده اند. اما من...

یعنی خدا منو هم بخشیده، از گناهای منم گذشته ؟؟؟؟؟؟

ابراهیم ترومیده  گزارشگر سایت آستانه اشرفیه

 

 
       
 

 

تاریخ به روز رسانی

2/5/1386

 

 

 

بنرهای تبلیغاتی

[صفحه اصلی]     [بالای صفحه]

 پایگاه اطلاع رسانی آستانه اشرفیه  -  کلیه حقوق محفوظ است.