چند وقت پيش يكي از هم دانشكده اي هايم را كه اهل
خراسان بود، براي گردش به شهر آستانه آوردم. بعد
هم با كلي تعريفِ من عازم ديدار از بازار محلي شهر
شديم كه براي هر تازه واردي جذّاب است.
چشمتان روز بد نبيند، دوستم نه تنها از گردش لذت
نبرد، بلكه بعد از دست و پنجه نرم كردن با ترافيكِ
آدم ها و ماشين ها، وقتي با هزار ترفند از لابلاي
معدود جاهاي عبور از پياده رو گذشتيم و در نبردي
نابرابر با مردان موفق به يافتن تاكسي شديم جملاتي
گفت كه هر آستانه اي با شنيدن ِ آن متاسف مي شود،
او مي گفت: « گرچه شهر ما در كوير واقع شده و خشك
و بي آب و علف است، گرچه به دليل دور بودن روستاها
و شهر هاي اطراف ما چنين بازارهاي محلّي نداريم...
امّا در شهر ما نظم حكمفرماست، پياده روها مسدود
نيست، مغازه داران اجناسشان را در پياده رو نچيده
اند، آدم ها در خيابان رژه نمي روند، دوچرخه و
موتورها راه را بند نياورده اند، شهر ما ترافيكي
به سنگيني شهر هاي بزرگ ندارد، فروشنده ها بدون
توجه به حقوق ديگران فرياد نمي كشند، مردم همديگر
را هل نمي دهند و ... خلاصه اينكه بازار محلي شما
بازار شام بود !!!»
اگر كمي خوب فكر كنيم و احساسات ناسيوناليستي خود
را كنار بگذاريم، او حق داشت. يكي از بدترين ويژگي
هاي آستانه چهره زشتي است كه با كمك سدّ معبر
برايش درست شده است. آستانه اشرفيه حدود 50000 نفر
جمعيت دارد كه اين ميزان روزهاي دوشنبه و پنج شنبه
– روزهاي بازار – به مراتب بيشتر مي شود.
روستاييان و دست فروشان ِ روستاها و شهرهاي مجاور
در اين روزها براي عرضه محصولات و اجناس خود به
آستانه مي آيند و اينجاست كه مشكل سد معبر در
ابعاد بزرگ خودنمايي مي كند. سالهاست مردم شهر
آستانه با مساله سد معبر درگيرند. تا كنون هر
شهرداري كه آمده، راهكار جديدي ارائه داده كه محور
همه آنها ايجاد بازارهاي كوچك در اطراف شهر براي
پراكندگي جمعيت از مسير اصلي شهر يعني حرم به
آرامگاه معين مي باشد.
ايجاد بازار بصير، بازسازي بازار روز شماره 1 و
احياي بازار دست فروشان پشت حرم از راهكارهاي اجرا
شده چند سال اخير است، راهكارهايي كه با تفكري
درست اما بدون كار كارشناسانه ارائه شده است، چرا
كه برخي از اين راه حل ها به طور معكوس عمل كرده
اند، مثلا بازار روز شماره يك كه درست نزديك بازار
جلاليه واقع شده و تراكم جمعيت را چند برابر كرده
است.
علي زاهدي يكي از ساكنان مركز شهر مي گويد: «
روزهاي بازار وضع وحشتناكي در شهر حكمفرماست تجمع
و سروصداي فروشندگان، ازدياد رفت و آمد و بوق ممتد
ماشين ها آسايش ما را سلب كرده است »
ميترا محمدپور يكي از شهروندان مي گويد:« در
آستانه خيابان با پياده رو فرق چنداني ندارد، وقتي
كه آدم ها به دليل مسدود بودن پياده رو مجبورند از
خيابان عبور كنند، طبيعي است كه موتورها و دوچرخه ها
نيز حريم پياده رو را محرم نشناسند»
يكي ديگر از عوامل سدّ معبر در شهر آستانه، پارك
كردن بي رويه موتور، دوچرخه و ماشين هاي شخصي در
دو طرف خيابان اصلي و در پياده رو هاست، به نظر مي
رسد براي محدود كردن پارك وسائط نقليه در خيابان
هاي اصلي شهر هيچ تدبيري انديشيده نشده است.
مينا فلاح شجاعي، يكي از شهروندان، مي گويد:« مي
توان مسيرهاي كم رفت و آمد را براي دست فروشان
آماده كرد تا جمعيت به آنجا كشيده شود و همه شهر
رشد كند، نه اينكه خيابان اصلي روز به روز پيشرفته
تر شود و بقيه شهر در حد روستا باقي بماند.»
احياي بازار قديمي خيابان استقلال از راهكارهاي
مناسبي بوده كه شهرداري چند سال است در پيش
گرفته است. آستانه پتانسيل بالقوه ي فراواني براي
ايجاد بازارهاي محلي كوچك در نقاط مختلف شهري
دارد؛ مسيرهاي مانند خيابان دارايي، خيابان اهل
بيت و يا خيابان هاي منتهي به ميدان معلم، نقاطي
است كه با چند حركت مناسب از سوي شوراي شهر مي
تواند سبب توزيع مناسب جمعيت شود.
بهزاد شفيعي يكي از دست فروشاني است كه هميشه در
خيابان استقلال بساط دارد. او در همين زمينه مي
گويد:« از زمان ايجاد دوباره ي اين بازار آسايشي
واقعي براي ما ايجاد شده... از طرف شهرداري حمايت
مي شويم، دلهره نداريم، سر پناه و سايبان داريم و
در گرما و سرما مشتري داريم.»
مرتضي پناهي يكي از مغازه داران خيابان استقلال مي
گويد:« با آمدن جمعيت به اين منطقه مغازه هاي
اينجا از حالت نيمه متروك خارج شده اند و اين جا
رونق دوباره يافته است.»
مصاحبه با برخي دست فروشان، زواياي ديگري از مسئله
ي سد معبر را روشن مي كند. آقاي فلاح يكي از دست
فروشاني است كه در بازار جلاليه مغازه دارد، او مي
گويد:« مغازه من در انتهاي بازار است و هيچ كس به
آنجا نمي آيد چون بن بست است و راه عبور و مرور دو
طرفه ندارد.»
او مي افزايد:« وقتي بستر كافي براي كاسبي در
خيابان وجود دارد و از شهرهاي ديگر نيز به اينجا
مي آيند چرا ما كه اهل آستانه ايم، بايد در انتهاي
بازار بدون مشتري بمانيم؟»
عيسي صفازاد يكي ديگر از دست فروشان مي گويد:«
مغازه ها آنقدر گران است كه ما توان مالي كافي
براي خريد نداريم، به هر حال ما هم بايد زندگي
كنيم، حالا چون مغازه نداريم، حق كاسبي نداريم ؟»
به نظر مي رسد وجود بازارهاي محلي و دست فروشان نه
تنها ضرري براي شهر ندارد، بلكه سبب رونق تجارت
شده، در مواردي به اقتصاد خانواده ها كمك مي كند و
يكي از جاذبه هاي گردشگري شهر مي باشد.
ابعاد ديگر اين مسئله وقتي نمايان مي شود كه
بيكاري و اجبار دست فروشان براي روي آوردن به اين
كار را در نظر بگيريم، بايد اذعان كرد نمي توان
دست فروشان را مواخذه كرد، چرا كه به دليل كمبود
شغل، بويژه در آستانه كه شهري كشاورزي و فاقد
صنايع اشتغال زاست، رواج چنين مشاغلي اجتناب
ناپذير است.
بسياري از دست فروشان جواناني اند كه براي تامين
معاش خود به اين كار روي آورده اند و گذران زندگي
مي كنند و برخورد سخت گيرانه با آنها عواقب نا
معلومي دارد و حتي ممكن است انها را به كار خلاف
بكشاند. صادق صفري يكي از جواناني است كه از مسدود
كردن پياده رو راضي نيست او مي گويد:« چاره ي
ديگري ندارم، من دنبال يك لقمه نان حلال هستم،
زمين كشاورزي كه ندارم با اين سرمايه ي اندك
مجبورم دست فروشي كنم.»
او مي افزايد:« هر روز در يك شهر اجناس خود را مي
فروشم، بعضي شهرها اماكن خصوصي براي امثال ما
ايجاد كرده اند، اما در آستانه ما با ترس و لرز
كاسبي مي كنيم.»
در شهرهاي شمالي كشور با وجود عواملي چون نزديكي
روستاها و شهرها به يكديگر و ارائه محصولات فصلي
پيدايش بازارهاي محلي طبيعي است.
خانم رجبي ساكن روستاي پركاپشت سالهاست محصولات
خود را در آستانه مي فروشد، او مي گويد:« همه ي
فصول سال كه برنج، بادام و صيفي جات نداريم و بايد
براي امرار و معاش محصولات ديگر خود را مستقيما
بفروشيم تا درآمدي نيز از اين راه به دست آوريم.»
او مي افزايد:« علاوه بر اين بسياري از روستاييان
مالك زمين نيستد و درآمد عمده شان فروشندگي در
بازارهاي محلي است.»
شهروندان آستانه اي اغلب اوقات از محصولات دست
فروشان استقبال مي كنند، ساره سليمي خانه دار است،
او مي گويد:« من بسياري از خريدهايم را از دست
فروشان مي كنم، چون خيلي ارزانتر و متنوع تر است و
در يك زمان كوتاه انواع اجناس مورد نياز را مي
خرم.»
ارزان بودن اين اجناس واقعيت است اما در برخي
موارد غير بهداشتي و بدون استاندارد هستند.
دكتر نوين – رئيس مركز بهداشت شهرستان – در اين
زمينه مي گويد:« ما بر دست فروشان نمي توانيم
نظارت كافي داشته باشيم، زيرا آنها پروانه كسب و
مجوز ندارند، در اينجا دست ما بسته است.»
البته سد معبر در آستانه محدود به فروشندگان سيّار
نيست، بسياري از مغازه داران نيز براي ارائه ي
محصولاتشان بخش بزرگي از پياده رو را اشغال كرده
اند كه اين موضوع مربوط به همه ي روز هاي هفته
است.
شكوهي، يكي از مغازه داران مي گويد:« كساني كه
مغازه ثابت ندارند، پياده رو را اشغال كرده اند،
ما كه ماليات مي دهيم، آيا حق نداريم براي جلب
مشتري محصولاتمان را در معرض ديد قرار دهيم؟»
گر چه مغازه دارن خود را حق به جانب مي دانند، اما
در قوانين شهرداري آمده است كه اجناس هيچ مغازه اي
نبايد از ويترين جلوتر چيده شوند.
وجود بازارهاي محلي در خيابان امام خمینی سبب شده رونق
مغازه ها بسيار زيادتر شود و قيمت ملك در اين مسير
چند برابر گردد، با اين حال متــأسفانه مغازه
داران حتي از پياده رو هم سوء استفاده مي كنند.
مسعود شيخ نژاد صاحب يكي از مغازه هاي نزديك سپاه
مي گويد:« مغازه هايي كه فقط 100 متر با ما فاصله
دارند، چندين برابر مغازه هاي ما قيمت و رونق
دارند، مسئولان بايد كاري كنند كه مشتري ها در سطح
شهر پخش شوند.»
شهروندان آستانه اي علت ازدحام خود در اين خيابان
را
امكانات خوب مغازه ها و بر آوردن نيازهاي خود در
زماني كوتاه ابراز كردند.
شايان ذكر است مسدود بودن پياده روها مخصوص مسير
حرم به معين نيست و اين فرهنگ بد در همه ي نقاط
شهري آستانه جريان دارد اما به دليل ازدحام جمعيت
در مركز شهر اين مشكل به چشم مي آيد.
در انتها بايد گفت بي شك براي حل مسائل سد معبر در
آستانه، برنامه ريزي كارشناسانه، همت مسئولان و
همكاري مردم مورد نياز است.
از آنجايي كه يكي از قديمي ترين جاذبه هاي گردشگري
آستانه بازارهاي محلي است شايسته است، تدابيري
اتخاذ شود كه ضمن حفظ اين بازارها، ازدحام شهري در
يك مسير از بين برود، رونق تجارت به عدالت بين
مردم تقسيم شود، ترافيك بيش از اندازه از بين برود
و از همه مهمتر مفهوم پياده رو بار ديگر در شهر
آستانه احياء شود.